تبليغاتX
گلستانه























گلستانه

صدام كن این دم آخر آخه فردا دیگه دیره

آخه فردا دیگه نیستم كسی جامو ...

خداحافظ كه دلگیرم سراغت رو نه نمیگیرم

ببین گفتم خداحافظ یه كاری كن دارم میرم

یه كاری كن بذار حتی بمونم تو بهم بد كن

پشیمون میشم از رفتن بیا راه منو سد كن

واسه رفتن بگو دیره بگو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم چرا گریه ت نمیگیره

چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون

پا شو این لحظه حساسه یه جوری منو برگردون

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|


چـقـدر خـوبـه . . .


یـکـی بـاشـه


یـکـی بـاشـه کـه بـغـلـت کـنـه . . .



سـرتـو بـزاری روی سـیـنـش


آرومـت کـنـه . . 


حـُرم نـفـس هـاش تـنـت ُ داغ کـنـه . . .


عـطـر دسـتـاش مـوهـاتـو نـوازش کـنـه . . .


چـقـدر خـوبـه . . .


چـقـدر خـوبـه کـه آروم دم گـوشـت بـگـه


غـصـه نـخـوری هـا . . .

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

من سرشار از خدا بودم

و چه زیبا و اعجاب انگیز است

ان لحظه که چشم در چشم خدا

خالی می شوی از می دانم های حقیر خویش!
              

                                      حسین پناهی

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum//motah/9.jpg

بی تو هوایــ دلمـ طوفانیســتـــ.. 


و خانه هایـ شهر عشقـــ همه ویرانـــ


بیـــ تو شبـــ ها مهتابـــ پشتــ ابر پنهانـــ استــــ..


ستارهــ از منــ دلگیر استـــ...!


و تو..


هنوز نمیدانیـــ که در نبودنتـــ..


جهانـــ کوچکــ رویاهایمــ را..


سیلی از کابوســ های شومــ..برد

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

آهای ِ روزگار !!

 برایم مشخـــص کن اینبــار کــدام سازت را کوک کــرده ایی

 تا برایم بزنـــی

 می خواهـــم رقصــم را با سازت هماهنگ کنم ... !!

[تصویر: normal_love-persianv_com_%2810%29.jpg]

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

با رفتنت ارزوهایم را زیر پایت له کردی
                 وهنوز خش خش ارزوهای قشنگم در گوشم می پیچد
        
           

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

                  


نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

همیشه از فاصله ها

گله میکنیم

شاید یادمان رفته
......
که در مشق های کودکی

برای فهمیدن کلمات

کمی فاصله هم

لازم بود!

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

سهراب گفتی: چشمها را باید شست ! شستم ولی... 
گفتی جوردیگر باید دید! دیدم ولی... 
گفتی زیر باران باید رفت رفتم ولی... 
او نه چشم های خیسو شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندیدو گفت: 
دیوانه ی باران ندیده!

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|

دلم یک دنیا برات تنگ است٬با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم

نمی شود نمی توانم خیالت رااز خاطرم محو کنم

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید که می گوید: بهترین چیز٬رسیدن به نگاهی است که از حادثه عاشق تر است...

و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد

دفترم خیس میشود و برای چند لحظه آرام میشوم ودوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی

و دوباره...

نوشته شده در ساعت توسط mahdieh|


آخرين مطالب
» خداحافظ
» چـقـدر خـوبـه . . .
» 
» بی تو
» آهای ِ روزگار !!
»  ارزوهایم
» عيدتون مبارك
» 
» 
» 
Design By : Pars Skin